رضا قليخان هدايت
1953
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در تهنيت عيد بهمنجنه كه در آغاز بهمنماه بوده رسم بهمن گير و از نو تازه كن بهمنجنه * اى درخت ملك بارت عزّ و بيدارى تنه اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرّخ بود * فرّخت باد اورمزد و بهمن و بهمنجنه در دعاى مؤمنين و مؤمناتى زان كه هست * زير بارت گردن هر مؤمن و هر مؤمنه خشم تو چون ماهى فرزند داود نبى * كو بيوبارد جهان گويد كه هستم گرسنه بامدادان حرب غم را تعبيه كن لشكرى * اختيارش بر طلايه افتخارش بر بنه تو به قلب لشكر اندر خون انگوران به دست * ساقيان بر ميسره خنياگران بر ميمنه ماه فروردين به گل چم ماه دى بر بادرنگ * مهرگان بر نرگس و فصل دگر بر سوسنه سال سيصد سرخ مى خور سال سيصد زرد مى * لعل مى الفين شهر و العصير الفى سنه در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنوى اى ترك من امروز نگويى [ به ] كجايى * تا كس بفرستيم و بخوانيم و بيايى آنكس كه نبايد بر ما زودتر آيد * تو ديرتر آيى به بر ما كه بيايى وان روز كه من شيفتهتر باشم بر تو * عذرى بنهى بر خود و نازى بفزايى گويى به رخ كس منگر جز به رخ من * اى ترك چنين شيفتهء خويش چرايى من در دگران زان نگرم تا به حقيقت * قدر تو بدانم كه ز خوبى به چه جايى هرچند بدين لالهرخان درنگرم من * حقّا كه به چشمم ز همه خوبتر آيى با تو ندهد دل كه جفايى كنم اى ترك * هرچند به خدمت در تقصير نمايى ور زان كه به خدمت نكنى بهتر ازين جهد * هرچند مرايى به حقيقت نه مرايى بىخدمت و بىجهد به نزد ملك شرق * كس را نبود مرتبت و كامروايى مسعود ملك آنكه نبوده است و نباشد * از مملكتش تا ابد الدّهر جدايى اين مملكت خسرو تأييد سماييست * باطل نشود هرگز تاييد سمايى ايزد همه آفاق به دو داد و به حق داد * ناحق نبود آنچه بود كار خدايى گر نامه كند شاه سوى قيصر رومى * ور پيك فرستد سوى فغفور ختايى از طاعت او حلقه كند قيصر در گوش * وز خدمت فغفور كند پشت دوتايى